دیدمش مریض اورده بود سقوط .
بهش محل ندادم حتی نگاش نکردم
تریاژ بودم
داشتم با اون یکی همکارش حرف میزدم و بعدش رفتم سمت استیشن
لومدم برم گفتم مریضو ببرید سمت جراحی . سرمو بلند کردم رد شم دیدم روبرو وایساده لبخند زده
گفتم چیزی شد
گفت نه چشم میبریم
گفتم میگم خدایا چیزی نگفتم .
لبخند زنان مریض رو بردن
دلم ریخت .
ولی یک سری چیزا رو من تنهایی هم بخوام نمیشه
تو هم قراره بخوای ولی نمیدونم کی .
برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26
همراه مریض میگه که حیف پسر ندارم که تو رو درست کنم براش :)
میگم چرا
میگه چون که خیلی مهربونی :)
برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26
از آخرین باری که پیام دادم یادم نیست کی بود .
ولی هر روز هر ثانیه هر دقیقه در اولین فرصت خالی میرم نگاه کنم ببینم واتس آپ کی آنلاین بوده.
غمگین ترین روزامه این روزا
برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26
برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26
ما که نه زن بودیم
نه عشق کسی
نه مادر کسی
:)
برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26
برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26
اقا ما رفتیم مطب دکتر
بدون نوبت رفتیم تو
عذاب وجدان گرفتم
خدایا خودت حلالمون کن
به دلم آرامش ببار .
برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26