خرید بک لینک

درباره سایت

233

امکانات وب

دیدمش مریض اورده بود سقوط .

بهش محل ندادم حتی نگاش نکردم

تریاژ بودم

داشتم با اون یکی همکارش حرف میزدم و بعدش رفتم سمت استیشن

لومدم برم گفتم مریضو ببرید سمت جراحی . سرمو بلند کردم رد شم دیدم روبرو وایساده لبخند زده

گفتم چیزی شد

گفت نه چشم میبریم

گفتم میگم خدایا چیزی نگفتم .

لبخند زنان مریض رو بردن

دلم ریخت .

ولی یک سری چیزا رو من تنهایی هم بخوام نمیشه

تو هم قراره بخوای ولی نمیدونم کی .

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26

همراه مریض میگه که حیف پسر ندارم که تو رو درست کنم براش :)

میگم چرا

میگه چون که خیلی مهربونی :)

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26

از آخرین باری که پیام دادم یادم نیست کی بود .

ولی هر روز هر ثانیه هر دقیقه در اولین فرصت خالی میرم نگاه کنم ببینم واتس آپ کی آنلاین بوده.

غمگین ترین روزامه این روزا

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26

اونروز یک نوشته نوشتم مبنی بر اینکه ادمهای کمی هستن که منطقی برخورد کنند بعد بیماریمن به وفور تو زندگی خودم دیدم .مثلا خواهر من تا این ماه که بدخلقی های منو دید و گفتم پی ام اس هستم باور نکرد میگفت

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26

ما که نه زن بودیم

نه عشق کسی

نه مادر کسی

:)

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26

الان که اینو مینویسم .اورژانس با سه تا مریض نه البته شدن دوتا انگار که استیبل شده . اول شیفت شش تا نزاع بود و اورژانس غرق در خون ... و فک کنم کل پلیس های شهر اینجا بودنتو این هیر و ویر از راه رسید او

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26

اقا ما رفتیم مطب دکتر

بدون نوبت رفتیم تو

عذاب وجدان گرفتم

خدایا خودت حلالمون کن

به دلم آرامش ببار .

برچسب: نویسنده: پارسا رستگار تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 3:26

صفحه بندی